در این هفته دنیا با یک سری تحولات روبرو خواهد شد که بی شک در روند دیپلماسی بین المللی تأثیر خواهد داشت. روسیه در یک انتخابات نیمه فرمایشی مدی ِودف را به عنوان رییس جمهور خود انتخاب خواهد کرد. گمانه زنی شده است که پوتین، رییس جمهور کنونی، به عنوان نخست وزیر معرفی شود. بازتاب جابجایی پوتین از مقام رییس جمهور به نخست وزیر، و ارتقاء شاگردش به مقام ریاست جمهوری، در آیندهء روسیه کمی نامشخص است، اما یک نکته مبرهن است که 5 سال آینده مانند 5 سال گذشته نخواهد بود. زیر نظر مدی ِودف، و در راستای استراتژی از پیش مطرح شدهء پوتین، روسیه بیشتر به سوی بازسازی توانمندی نظامی، تثبیت توانمندی در بازار انرژی، و باز تعریف نقش آفرینی در روابط بین الملل، حرکت خواهد کرد. در زمانی که ناتو هرچه بیشتر در تلاش برای جذب کشورهای پیشین بلوک شرق است، و اسلام سیاسی در جنوب روسیه در حال گسترش چشم گیر است روسیه چاره ای نخواهد داشت مگر ارزیابی مجدد موقعیت خود. مخصوصا هنگامی که افغانستان در مواردی علائم بازگشت به دوران طالبان را نشان می دهد؛ ترکیه هر روز بیشتر از سکولار بودن خود دور شده و قوانین و فرهنگ اسلامی را جایگزین می کند؛ و رژیم اسلامی ایران، که خود درگیر انتخابات فرمایشی با ماهیت ویژهء خودش است، نه تنها نقش محوری در اسلامیزه کردن منطقه ایفا می کند ، بلکه با نفوذ روزافزون درعراق می رود که عراق را هم اسلامزده تر از آنچه که بوده بکند. در چنین دورانی و با توجه به پیشرفت روزافزون چین در همسایگی اش، روسیه چاره ای نخواهد داشت بجز بازسازی و بازنویسی روابط خود با اروپا و آمریکا در 5 سال آینده.
نتایج انتخابات حزب دموکرات در ماه مارس می تواند در این بازبینی تأثیر داشته باشد. کلینتون و مک کین با دیدهء شکاکانه به انتخاب مدی ِودف نگاه کرده و اوباما موضعگیری را به کلینتون محول می کند. انتخابات در روسیه شاید بقول کلینتون «دستچین» باشد، اما بی شک هدفمند است. از سوی دیگر انتخابات در آمریکا می رود تا نتایج طولانی مدت منفی برای کشورهای ستمدیده به ارمغان آورد.
کلینتون که با داد و ستد های دیپلماتیک و سیاسی آشناتر است، در رابطه با ایران و کوبا موضعی محتاطانه گرفته و در عین حال که با مذاکره و مماشات موافق است اما شرط مذاکره را تغییر رفتار دو نظام حاکم بر ایران و کوبا می داند. اوباما، از سوی دیگر اعلام کرده که بدون هیچ پیش شرطی با رژیم اسلامی و کوبا وارد گفتگو خواهد شد. کلینتون در طرحی زمانبندی شده (60 روزه) خواهان آغاز خروج نیروهای نظامی آمریکا از عراق است، در صورتی که اوباما با خروج فوری نیروها و تنها گذاشتن عراق در همسایگی جمهوری اسلامی موافق است. کلینتون به تغییر زمانبندی شده باور دارد، اما اوباما تغییر را در واژه های صوری و تنها به عنوان شعار محوری انتخابات خود به کار می برد. اوباما با استفاده از شعار های پوپولیستی، فرار از موضعگیری های فورموله شده پیرامون سیاست بین الملل، و سوء استفاده از سرخوردگی مردم آمریکا از سیاستهای جنگ افروزانه و خودمحورانهء جرج بوش، توانسته موقعیت انتخاباتی خود را بدون دادن طرحهای عملی و قابل ارزیابی تثبیت کند.
اوباما همچون خاتمی، تنها به وعده و وعیدهای تو خالی اصلاح طلبانانه بسنده می کند، که بی شک پروسهء اعتراضات مردمی را چندین پله به عقب هُل داده اند. اوباما، درست در زمانی که مردم جهان از یک سو، و مردم آمریکا از سوی دیگر به صدا در آمده، و سیاستهای توسعه طلبانهء بوش را به نقد کشانده اند، با بیان شعارهای کم عمق اما مردم پسندانه مسیر اعتراضات را منحرف کرده و اذهان عمومی جهان، و مردم آمریکا را به حداقل (شعار دادن) مشغول داشته است. در این مسیر رسانه های قدر قدرت همچون سی ان ان ، در یک استراتژی کلان، هر چه پرتوان تر به یاری اوباما آمده اند. اوباما به عنوان کاندیدای دموکراتها، از آنجا که راه حلی مشخص ارائه نمی دهد، انتخاب محافظه کاران در انتخابات بعدی آمریکا (نوامبر 2012) را تسهیل کرده، و سیاه پوستان آمریکا را برای چند دوره ساکت خواهد کرد. شایان توجه اینکه پیروزی مک کین که با سیاست بمب باران ایران موافق بوده است نتیجه ای بسا بدتر از دوران بوش برای ایران خواهد داشت. اما در صورت موفقیت شعارهای پوپولیستی و پیروزی احتمالی اوباما در نوامبر 2008، سیاست آمریکا در قبال رژیم اسلامی ساده انگارانه، سرخورده، و مماشاتگرانه تر از آنچه که هست خواهد بود. رژیم اسلامی انتخاب اوباما را موهبتی الهی ارزیابی کرده و هرچه هارتر در خاورمیانه جولان خواهد داد.
به نظر من، اوباما، کلینتون و مک کین، حامی منافع مردم ایران نخواهند بود، اما در بین این سه، دو تا بدتر از سومی خواهند بود. در خلأ سیاست قاطع در برابر رژیم اسلامی، و در زمانیکه روسیه در حال بازنگری سیاستهای 20 سالهء اخیر خود، و تنظیم سند راهبردی 20 سال آینده است، تنها مردم ایران و نیروهای سرنگونی طلب می توانند آیندهء ایران را رقم بزنند. اما برای انجام این مهم باید به توان خود باور داشت.
توان مردم در زمانی که دشمن تاریخ را تحریف و قلب می کند و در زمانی که دشمن از پشتوانهء جهانخواران بهره مند است، تنها موقعی بازده خواهد داشت که نهادها و جریانهای سرنگونی طلب از استراتژی مشخص و واحد برخوردار باشند. سفر احمدی نژاد به عراق مؤکد تشتت در میان راهکارهای کنونی سرنگونی طلبان است. به این واقعیت هر چه سریعتر تن بدهیم، در فورموله کردن راهکار مشترک موفق خواهیم بود.
علی ناظر – 29 فوریه 2008
بحران