گویی همه دست به یکی کرده اند که رژیم را سرپا نگاه دارند، تا شاید در انتخابات بعدی رژیم به راست میانه گرایش پیدا کرده، و افرادی چون قالیباف/لاریجانی کمتر چموش بازی در آورده و همگی بتوانند در آرامش بر سر خوان یغما بنشینند.
اوباما گفته، اگر رییس جمهور شود، می خواهد با احمدی نژاد "بدون پیش شرط" وارد مذاکره شود. دیک چینی که اخیرا به منطقه خاورمیانه سفر کرده بود با پیامهایی مشابه از سوی رهبران منطقه روبرو شد، از جمله پادشاه عربستان وی را از حملهء نظامی به ایران پرهیز داد. کیسینجر که در تیم مک کین جمهوریخواه قرار دارد (به همراه چهار وزیر خارجه سابق دیگر)، و ژنرال فالون که اخیرا استعفا داد نیز سوار همین قطاری شده اند که بدون ترمز و به سرعت به سوی «خط» مماشات و سازش با رژیم اسلامی در حرکت است.
اما پیش از سوار شدن و بر طبل مذاکره با رژیم کوبیدن باید از این جماعت ساده لوح (یا شیاد) پرسید که موضوع مذاکره در چه باره ای خواهد بود؟ مثلا، «رژیم بمب نسازد»؟ سوال رژیم این است که اگر دست بردارد، چه چیزی گیرش می آید؟ عراق؟ که به اندازه کافی و لازم نفوذ دارد (مک کین: نفوذ ایران). مثلا تحریم عملی نخواهد شد؟ پاسخ رژیم که (به اجرای مفاد آن تعهدی ندارد) مشخص است: همین الان هم تحریمی وجود ندارد و اگر قطعنامه های بعدی بخواهند از جنس قطعنامهء سوم باشند، ماهوا تهدیدی برای رژیم نخواهند بود. (عکس) (انعقاد قرارداد خط لوله گاز سوئيس و ايران)، (فروش هواپیما به ماهان ایر)، (چین: تأثیر تحریم در حجم مراودات تجاری)، (لیست توافقهای تجاری).
شاید وقتی کسینجر می گوید «ما بايد براي مذاكره با ايران آماده باشيم» منظورش این است که بگذاریم (بپذیریم) که رژیم بمب بسازد، ولی در ازای آن از رژیم بخواهیم که نوچه های خود در لبنان و فلسطین را مهار نگاهدارد. این فرض خوبی است (و علائمی هم در نوار غزه مشاهده می شود)، اما به شرطی که بشود به رژیم اسلامی اعتماد کرد (پتریوس: نقض کامل قول های احمدی نژاد). در این مورد بخصوص، تنها زمانی می شود به رژیم اسلامی اعتماد کرد که پیش از ساختن بمب، موجودیت اسرائیل را به رسمیت بشناسد. اما آیا رژیم حاضر به پرداخت این بها است؟ بسیاری معتقدند که در صورت پذیرش (حتی تلویحی)، رژیم دچار تشتت ایدئولوژیکی درونی بیشتر خواهد شد، و مهمتر اینکه دیگر دلیلی برای گردنکشی در منطقه نخواهد داشت. متقابلا، آیا اسرائیل و آمریکا و انگلیس حاضر به حذف این لولوی سرخرمن هستند؟ واقعیت این است که بحران فلسطین و اسرائیل، و وجود رژیم فاشیست-مذهبی در منطقه دلیلی برای فروش میلیاردها دلار اسلحه به دولتهای دست نشانده شده است، و آمریکا و فرانسه و انگلیس توانسته اند در این کشورها نیروهای نظامی دائم مستقر کنند. (پایگاه نظامی در امارات)، (مخالفت رژیم ایران)، (آمریکا و بحرین، توافقنامه هسته ای)، (توافقنامه امارات با فرانسه)، (توافقنامه قطر با فرانسه)، (سفر مبارك به مسكو براي قرارداد هستهاي).
شاید کیسینجر تغییر موضع داده و دیگر باور ندارد که نباید به رژیم «اجازه داد رویای حکومت امپراتوری بر منطقه ای را تحقق بخشد که برای سایر مردم دنیا بسیار اهمیت دارد»، و اینکه حل مسالهء فلسطین بخاطر دخالتهای رژیم اسلامی غیر ممکن و پر هزینه است، را شایان بازنگری می داند. شاید هم هیچکدام از اینها نیست و فقط می خواهند رژیم را مطرح نگاهدارند.
برخی دیگر از جمله هیلاری کلینتون و حتی جرج بوش (دوم) امیدوارند که در انتخابات ریاست جمهوری اسلامی که سال دیگر انجام خواهد شد، فردی عاقلتر از احمدی نژاد بر سر کار آمده تا همه چیز مانند دوران خاتمی در زیر خاکستر نگاهداشته شود. شاید به همین منظور است که قالیباف در مصاحبه ای با تایم، احمدی نژاد را «کوته بین» خطاب می کند، و به جهان در باغ سبز نشان می دهد که آینده مذاکره با رژیم اسلامی در دستان او است. اشکال سیاستمداران آمریکایی، و دیگر مسافران این قطار بی ترمز در این است که از رژیم اسلامی به درستی شناخت ندارند، و فکر می کنند که می توان با رژیم، بمثابهء شریک (برادر کوچکتر)، کنار آمد.
قالیباف، لاریجانی و یا حتی خود خاتمی زمانی می توانند مثمر ثمر قرار بگیرند که کلیت نظام آمادهء چرخش باشد. در اینجا، تأکید بر روی چرخش است و نه اصلاح طلب بودن. رژیم اسلامی ماهوا نمی تواند چرخش کند. البته می تواند به چپ یا راست و یا میانه برای مدتی متمایل شود، و کارتهای مختلف را به بازی بگیرد و تا بحال هم چنین کرده است. یک روز جنگ جنگ تا پیروزی، یک روز گفتگوی تمدن ها، یک روز جایزه صلح شیرین عبادی، یک روز مانیفست اکبر گنجی، و اخیرا انرژی هسته ای حق مسلم ماست، را علم کرد، و با این خیمه شب بازیها خیلی ها، از جمله بخشی از اپوزیسیون رادیکال را، در مواقعی، منتر خود کرده است. ولی اینها هیچکدام چرخش نیستند، بلکه تاکتیکهای متفاوت برای پیشبرد استراتژی – بقا و ادامهء حیات رژیم اسلامی هستند (داستان خر و پالان). چرخش، در گام نخست، با نشانه گرفتن انگشت اتهام به سوی خود خمینی شروع و به خامنه ای ختم می شود (هیچ کدام از عناصر منتقد به (رفتار) رژیم، خمینی را باعث و بانی تمام جنایات 30 سال اخیر معرفی نکرده اند). هر شعار و حرکتی که رژیم، از قالیباف و لاریجانی، تا کروبی و خاتمی و رفسنجانی، را از زیر فشار بیرون بیاورد، در راستای مانش (ابقاء) رژیم عمل کرده است. سیاستهای بین المللی (از نوع اروپایی یا آمریکایی، و یا روسی و چینی) هم نمی توانند از این قاعده مستثنی باشند. اگر سیاستی مخالف رژیم است باید با تمامیت رژیم مخالف باشد، در غیر اینصورت برای رژیم وقت خریده است.
در پروسهء مذاکره، در برابر هر بستهء تشویقی می بایست یک تهدید جدی هم وجود داشته باشد. بطور مثال اگر رژیم فلان بسته تشویقی را نپذیرد، احتمال حملهء نظامی بیشتر خواهد شد. ظاهرا تهدیدها به علت روشن نبودن استراتژی (جانشین فالون)، وجههء لازم را نداشته و رژیم آنها را به اندازه کافی جدی نمی گیرد. بطور مثال، اخیرا رژیم به روستاهای سلیمانیه در داخل خاک عراق، برای چندمین بار، حملهء توپخانه ای کرده است، که با سکوت روبرو شده است. رژیم این سکوت را عدم علاقهء نیروهای ائتلاف به درگیری ارزیابی می کند. رژیم به این نتیجه رسیده که برخی از دیپلماتها و استراتژیست ها از جمله کوفی عنان و ژنرال فالون (حتی با توجه به شایعهء اخیر حمله نظامی به ایران - لاروروف، مسعود جزايري)، معتقدند که حمله به ایران از یک سو موقعیت جهانخواران در منطقه را به خطر می اندازد، و از سوی دیگر، موقعیت جمهوری اسلامی را تحکیم می کند. نتیجتا، فعلا باید از جنگ دوری جست. این جمع بندی باعث شده که رژیم تعدادی از بسته های تشویقی را کم بهاتر از آنچه که هستند، ارزیابی کرده، و بیشتر بخواهد (عراقچی).
البته، امکان (ضعیف) حملهء هوایی (کوتاه مدت/متمرکز) هنوز وجود دارد – اگر جمهوری خواهان بخواهند دموکراتها را در برابر عملی انجام شده قرار داده، و دموکراتها بخواهند از پیش آمدن چنین موقعیتی برای مذاکره استفاده کنند، و رژیم برای موهبت الهی اینچنینی دست به دعا شده باشد.
در عین حال، دولت بوش، در نبود استراتژی مشخص برای ورود به و خروج از این پروژه پیچیده، با استخدام افرادی چون گلی عامری، «ميکوشد با محوريت بخشي به راهبرد گفتوگو»، و یا به زبان ساده تر: اگر نمی تواند از در وارد اتاق مذاکره با رژیم بشود از پنجره وارد شود، «ازسرگيري روابط ديپلماتيک با تهران» را زمینه سازی کند. منطقی که جهانخواران نمی خواهند بپذیرند در این است که ضرر سپردن افسار این حیوان وحشی به دست مردم کم هرینه تر از پیشبرد هر «خط» دیگری است. شاید هم به این موضوع پی برده اند، ولی وقتی تشتت در میان مخالفان رژیم را مشاهده می کنند و به منافع ملی خود نظر می اندازند چاره ای دیگر به جز مماشات/حمله نظامی در پیش روی نمی بینند. بی شک مردم نه این خواهند و نه آن.
علی ناظر – 28 مارس 2008
بحران