سایت بحران ........ IranCrises Farsi     
IranCrises

سه شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۸۸ -  ۹ فوریه ۲۰۱۰


سپاه پاسداران حکومت اسلامی این نیروی تروریستی مخوف؟! (1)
بهرام رحمانی

فهرست مطالب (این شماره و شماره های بعدی)


مقدمه


روایت های مختلف در مورد تشکیل سپاه پاسداران


گوشه هایی از تناقضات روایات رفیق دوست، یزدی، محمد غرضی و سازگارا


مختصری درباره رحیم صفوی فرمانده قبلی و محمد علی جعفری فرمانده جدید سپاه


برخی از چهره های سرشناس سپاه و وزارت اطلاعات


نيروی برون مرزی؛ سپاه قدس


نیروهای مسلح حکومت اسلامی ایران


واحد اطلاعاتی و وزارت اطلاعات


نیروی بسیج


تسلط سپاه بر صنایع حساس کشور و بنیه مالی آن


سایه سنگین نظامیان در کابینه احمدی نژاد و مجلس و ...


مصطفی محمد نجار، وزیر دفاع


صادق محصولی، وزیر نفت پیشنهادی احمدی نژاد


فساد و اختلاس اقتصادی در دستگاه حکومت اسلامی


ادعاهای فرمانده کل سپاه پاسداران در مورد قدرت تجهیزات نظامی سپاه


بودجه نهادهای سیاسی - تبلیغی مذهبی


رابطه نزدیک خامنه ای با فرماندهان سپاه و مدیران رده بالای وزارت اطلاعات


پایان جنگ ایران و عراق و سپاه پاسداران


تحریم سپاه پاسداران از سوی دولت آمریکا


مختصری درباره تروریسم حکومت اسلامی ایران


نتیجه گیری


منابع


 


مقدمه


همهء دولت های بورژوازی و به ویژه دولت های دیکتاتوری از نوع و جنس حکومت اسلامی، همواره اتکایشان به نیروی های سرکوبگر ارتش، پلیس، انواع و اقسام سرویس های اطلاعاتی و ضداطلاعاتی، سپاه، بسیج، چماق داران لباس شخصی ها و انصار حزب الله و غیره است. این حکومت ها، به دلیل این که پایگاه مردمی ندارند لذا نیروهای مخوف سرکوبگر خود را گسترش و به سلاح های مخرب تجهیز می کنند تا با سرکوب شدید و بی رحمانه مخالفین و جنبش های اجتماعی بقای حکومت خود را تضمین کنند.


آیت الله خمینی، 22 دی 1357، یعنی در روز شادی و سرور تاریخی مردم ایران از سرنگونی حکومت سلطنتی، با امید و آرزوی دست یابی به یک جامعه آزاد، برابر، عادلانه و انسانی، در  پیامی تشکیل شورای انقلاب را اعلام کرد. این شورا از جمله  ماموریت داشت تا شرایط تاسیس دولت انتقالی را  مورد بررسی قرار دهد و مقدمات اولیه آن را فراهم سازد. خمینی، آیت الله مرتضی مطهری، آیت الله  سیدمحمد بهشتی، آیت الله سیدعبدالکریم  موسوی اردبیلی، محمدجواد باهنر و حجت الاسلام اکبر هاشمی رفسنجانی را به عنوان هسته اولیه شورای انقلاب تعیین کرد و  اجازه داد که افراد دیگر با اتفاق نظر این پنج نفر اضافه شوند و ترکیب شورا از اعضای روحانی و غیر روحانی به نسبت  مساوی و نزدیک به هم باشد. اعضای دیگر این شورا عبارت بودند از: حجت الاسلام سیدعلی خامنه ای، آیت الله سیدمحمود طالقانی، آیت الله  مهدوی کنی، احمد صدر حاج سیدجوادی، مهدی بازرگان، دکتر یدالله سحابی، مصطفی  کتیرایی، سرلشکر ولی الله قرنی و سرتیپ علی اصغر مسعودی.


  در آستانه  پیروزی انقلاب مردم ایران، شورا، مهندس مهدی بازرگان را به عنوان نخست وزیر دولت موقت  پیشنهاد و خمینی نیز وی را به عنوان رییس دولت موقت منصوب کرد. با شروع  کار مجلس شورای اسلامی، شورای نگهبان و دیگر نهادهای اساسی، مسئولیت و ضرورت  وجودی شورای انقلاب هم به پایان رسید. آخرین اعضای شورای انقلاب عبارت بودند  از: آیت الله خامنه ای، آیت الله بهشتی، آیت الله موسوی اردبیلی، محمد  جواد باهنر، آیت الله هاشمی رفسنجانی، حسن حبیبی، عباس شیبانی، مهدی بازرگان، عزت الله سحابی، صادق قطب زاده، مهندس علی اکبر معین فر و  ابوالحسن بنی صدر.


برای اولین بار عباس اميرانتظام، سخنگوی دولت موقت برای اولین بار در 2 اسفند ماه 1357، خبر شكل ‌گيری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را به مطبوعات داد. در ضوابط و کنترل سپاه پاسداران کشمکش و رقابتی بین دولت موقت به نخست وزیری مهدی بازرگان و دیگر سران حکومت، به ویژه رهبری گروه های مسلح مذهبی وجود داشت.  


پلیس مخفی حکومت سلطنتی (ساواک) که در دوران شاپور بختیار، آخرین نخست وزیر شاه، منحل شده بود کلیه امکانات و اموال و اسناد آن، پس از سرنگونی حکومت سلطنتی در اختیار سپاه قرار گرفت. از این رو، به نوعی می توان گفت که سپاه نخست جای ساواک را گرفت و نقش آن را در سرکوب نیروهای انقلابی و انقلاب ایفا کرد. در واقع چندین گروه شبه نظامی که در مقطع انقلاب 57، توسط طرفداران خمینی به وجود آمده بود، پایه های اولیه سپاه را بنیان گذاری کردند. اما به مرور زمان سپاه به یک نیروی شبه نظامی و نظامی تبدیل شد.


در سال 1357 - 1979، همچنین با فرمان آیت الله خمینی، بنیان گذار حکومت ارتجاعی اسلامی، بسیاری از دارایی‌ ها و شركت ‌های متعلق به شاه و خانواده ‌اش و سرمایه داران بزرگ آن حکومت مصادره شدند، به بنیاد تازه تاسیس مستضعفان و جانبازان واگذار گردیدند. سپس بنیادهای دیگری نیز به وجود آمدند.


بنیاد مستضعفان در روز ۴ اسفند سال ۱۳۵۷ با فرمان آیت ‌الله خمینی، با هدف تسلط و کنترل دارایی باقی مانده از بنیاد پهلوی به وجود آمد و با مصادره اموال سران و مقامات بلندپایه حکومت سلطنتی، و همچنین مصادره کارخانه‌ هایی که صاحبان آن ها زندانی و اعدام و یا از کشور گریخته بودند به یک قدرت عظیم اقتصادی تبدیل شد.


بنیاد مستعضعفان و جانبازان، از طریق شركت ‌ها و مؤسسات مختلف، بیش از 12 میلیارد دلار دارایی و بیش تر از 400000 حقوق ‌بگیر در اختیار دارند. امروز بنیاد مستضعفان نزدیک به ۴ هزار سند مالکیت ثبت شده در اختیار دارد.


پس از مرگ خمینی، در سال 1989 و به قدرت رسیدن هاشمی رفسنجانی به عنوان ریاست جمهوری، محسن رفیق ‌دوست رئیس بنیاد مستضعفان شد و این بنیاد به دومین بنگاه اقتصادی ایران تبدیل گردید، یعنی پس از شركت نفت كه عمدتا شركتی دولتی است.


بنیاد شهید نیز بنیاد دیگری است که به لحاظ اقتصادی قدرت مند است و به لحاظ اجرایی مستقل. بنیاد شهید در سال ۱۳۵۸ و به فرمان خمینی تاسیس شده بود.


در مورد وزن و جای حقیقی بنیادها و شركت ‌های وابسته در اقتصاد ایران، هیچ اطلاع دقیقی در دست نیست. هر سال بودجه کلانی به این بنیادها اختصاص داده می شود، اما آن ها نه به دولت و نه به مجلس، هیچ گزارشی و حساب و کتابی از دخل و خرج خود پس نمی دهند. زیرا گردانندگان اصلی این بنیادها از مهره اصلی حکومت هستند و به صلاحدید خود این ثروت های هنگفت را هزینه و سرمایه گذاری می کنند. مسئولین و دست اندرکاران بنیادها توسط رهبر حکومت اسلامی، انتخاب می شوند و بنابراین، در بهترین حالت گزارشات لازم و ضروری خود را نیز به رهبر می دهند. از این رو، کسی هم از غارت و دزدی و فساد درون این بنیادها چندان خبری ندارد. بنابراین، ارگان های مذهبی و نظامی، بیش ترین بودجه سالانه کشور را دریافت می کنند که در پایین دوباره به این مسئله برخواهیم گشت.


جنگ ایران و عراق موقعیت سپاه را مستحکم تر کرد و پس از پایان جنگ، به ویژه پس از به قدرت رسیدن احمدی نژاد که خود سابقه سپاهی و عضویت در جوخه های ترور برون مرزی نیز دارد، پروژه های عظیمی هم چون سد سازی، جاده سازی و بسیاری از شرکت ها و موسسات ساختمانی، مخابراتی، صنایع نفت و غیره به سپاه واگذار گردید.


سرکوب نیروهای انقلابی، آزادی خواه، سکولار، چپ و کمونیست، و تعقیب و دستگیری فعالین سیاسی و شکنجه و اعدام آن ها، به ویژه در سال های اوایل انقلاب 57، یکی از مهم ترین و اساسی ترین وظایف سپاه بود. یعنی در واقع کاری که ساواک نتوانست انجام دهد سپاه به وحشیانه ترین شکلی انجام داد.


جنگ ایران و عراق در سال های 1980 تا 1988 سبب شد که سپاه پاسداران به دومین ارتش ایران تبدیل شود. گفته می شود که این نیرو در سال 1980، حدود 10000 نفر نیروی مسلح، سال بعد به 50000 نفر رسید. در پایان جنگ ایران و عراق این نیرو، به 450000 نفر بالغ گردید. سپاه پاسداران از سال 1985 به بعد، به عنوان یک ارتش منظم دارای سه قوای زمینی، دریائی و هوائی شد. سپاه، همچنین دارای وزارت خانه و بودجه اختصاصی کلانی است.


براساس گفته ها و نوشته های محسن سازگارا، از بنیان گذاران سپاه پاسداران که اکنون در خارج کشور بسر می برد و از سوی رسانه های آمریکایی «کارشناس» و فعال «حقوق بشر» معرفی می شود؛ ادعا دارد اساسنامه سپاه را نوشته است، می نویسد هنگامی که خمینی از عراق رهسپار پاریس شد وی، قطب زاده و یزدی و غیره راهی آن جا شدند و خمینی را همراهی کردند، ایده تشکیل یک نیروی نظامی نیز در آن جا مطرح شد. در عین حالی که خمینی و نزدیکان و همراهان وی با سران حکومت شاهنشاهی دیدارهای مخفی و علنی برگزار می کردند و یا با دولت های امپریالیستی مشغول بند و بست و معامله برای مهار انقلاب بودند تا تعمیق و گسترش پیدا نکند، از جمله در مقابل شعار انقلابی «ارتش ضدخلقی منحل باید گردد»، شعار ضدانقلابی «ارتش برادر ماست خمینی رهبر ماست» را پیش کشیدند. بنابراین، روشن بود که خمینی و اطرافیان وی در تلاشند نه تنها ارتش و پلیس و ژاندارم و حتی ساواک حکومت سلطنتی را دست نخورده تحویل بگیرند، بلکه نیروی جدیدی نیز به وجود بیاورند که از یک سو در واقع کنترل نیروهای سرکوبگر شاه را به عهده بگیرند و از سوی دیگر در دفاع از حاکمیت اسلامی جدید، مخالفین به خصوص شخصیت ها و سازمان ها و احزاب چپ و کمونیست، تشکل های کارگری و آزادی خواه و دموکراتیک را بی رحمانه از بین ببرند. بنابراین، نیروی اولیه سپاه با سرکوب مخالفین حکومت اسلامی، کشتار در کردستان، ترکمن صحرا، خوزستان و نقاط دیگر ایران پایه گذاری شد و همه دست اندرکاران آن نیز مستقیما در همه این جنایات شریک و دخیل بوده اند؛ و همچنین سپاه سازمان دهی جوخه های مرگ را سازمان داد که فعالین سیاسی مخالف حکومت در داخل و خارج کشور را تهدید و تعقیب و ترور کنند.


اطلاعات سپاه، در کشف خانه های مخفی مخالفین و سرکوب خونین آن ها مسئولیت و نقش مهمی به عهده داشت. از سوی دیگر بعد از تشکیل وزارت اطلاعات و امنیت که مقدمات تاسیس آن به سعید حجاریان، شاهچراغی، علی ربیعی و خسرو تهرانی واگذار شده بود، عملا اطلاعات سپاه بخشی از تشکیلات کل امنیتی، یعنی وزارت اطلاعات شد و مسئولیت اطلاعات سپاه، تا درصد بالایی در جبهه‌ ها و پشت جبهه و داخل عراق، محدود گردید.


بسیاری از فعالین و فرماندهان سپاه به کشورهایی مانند لبنان و مناطق اشغالی فلسطین و عراق و افغانستان و غیره اعزام شدند تا نیروهای حزب الله این مناطق را سازمان دهی و آموزش دهند و مسلح کنند.


سپاه پاسداران دارای ارگان های تبلیغاتی و زندان و بخش اطلاعاتی ویژه است و جوخه های مرگ سپاه علاوه بر سرکوب شدید اعتراضات، تاکنون صدها نفر از فعالین اپوزیسیون را در داخل و خارج کشور ترور کرده است.


برخی از نيروهای سياسی تحت فرماندهی «حسن لاهوتی» در باغشاه مستقر بودند. عده ‌ای ديگر نيز با سرپرستی «محمد منتظری و محمدكاظم موسوی‌ بجنوردی» در مركز گارد شهربانی (اداره گذرنامه فعلی) استقرار پيدا كرده بودند. «عباس زمانی» (ابوشريف) نيز به همراه نيروهای خود پادگان جمشيديه را در اختيار داشت. با نظر شورای انقلاب تصميم گرفته شد كه نيروهای مسلحی تحت عنوان «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» سازمان دهی شود. برای تصميم گيری در اين مورد نيروهای سپاهی مستقر در مناطق تهران، نمايندگان خود را برای بحث و بررسی در خصوص اين موضوع معرفی كردند. افراد معرفی شده كه 12 نفر بودند بعدها به عنوان اعضای شورای فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی معرفی شده بود.


اين نمایندگان عبارت بودند از: «عباس زمانی، جواد منصوری، عباس دوزدوزانی، محمد منتظری، يوسف كلاهدوز، محمدكاظم موسوی بجنوردی، مرتضی الويری، محمد بروجردی، محسن رضايی، محسن رفيق‌ دوست و علی دانش‌ منفرد.» از طرف شورای انقلاب نيز اكبر هاشمی رفسنجانی به اين مجموعه معرفی شد.


برای تعيين فرمانده سپاه جواد منصوری، عباس زمانی و محمدكاظم موسوی ‌بجنوری نامزد بودند كه در نهايت جواد منصوری به عنوان اولين فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تعيين شد. اولين حکم شورای فرماندهی جديد را آیت الله بهشتی، به عنوان رييس شورای انقلاب صادر کرد. و حكم دوم را ارديبهشت 59 در محل سپاه به 7 نفر منتخب دادند و بدین ترتیب جواد منصوری فرمانده سپاه، يوسف كلاهدوز مسئول آموزش و عضو شورای فرماندهی، عباس زمانی مسئول واحد عمليات و عضو شورای فرماندهی، علی محمد بشارتی مسئول اطلاعات و تحقيقات ستاد و عضو شورای فرماندهی، سيداسماعيل داودی شمسی مسئول اداری و مالی، محسن رفيق‌دوست مسئول تداركات و مرتضی الويری مسئول روابط عمومی منصوب شدند.


سپاه  پاسداران، برای دفاع از حکومت اسلامی، به تدریج بر دامنه‌ فعالیت ‌های خود در عرصه های تبلیغی، تربیت کادر  برای دستگاه حکومتی و نیز اقتصادی افزود و به صورت یک ارگان اقتصادی، تبلیغی و نظامی قوی درآمد.  کادرهای عمده و رده بالای حکومت اسلامی، از صفوف این نیرو به مقامات بالایی رسیده اند. اکثریت چهره های سرشناس جناح های حکومت اسلامی، که دیروز و یا امروز برخی از آن ها نماینده مجلس، استاد دانشگاه، شهردار، فرماندار، وزیر و غیره شده اند، در همه جنایات این نیرو شریک بوده اند. حتی کسانی هم چون اکبر گنجی، ابراهیم نبوی، سازگارا و افرادی نظایر این ها که صفوف حکومت اسلامی را ترک کرده اند و در خارج کشور به سر می برند هنوز هم در مورد ابعاد جنایات این نیرو، به خصوص ترورها و قتل عام زندانیان سیاسی، کشتار مردم کردستان، ترکمن صحرا و... یا اظهارنظر نمی کنند و یا این که به طور سربسته و دیپلماتیک در مورد آن ها سخن می گویند.


پس از جواد منصوری، مرتضی رضائی (قائم مقام فعلی)، فرماندهی کوتاه مدت سپاه را به عهده گرفت. سپس سپاه، «سبزوار رضائی ميرقائد» که به نام «محسن رضائی» معروف است، با حکم آيت الله خمينی فرماندهی سپاه پاسدارن را بر عهده گرفت. بر این اساس، محسن رضايی، سومین فرمانده سپاه پاسداران، در سرکوب انقلاب و انقلابیون نقش مهمی داشت، به طوری که خمینی درباره نقش او در سرکوب مردم گنبد کاووس، گفته بود: «همين جوان به درد فرماندهی سپاه می خورد.»


محسن رضایی که در سال 1360، در سن بیست و هفت سالگی، به حکم آیت  الله خمینی به فرماندهی سپاه رسیده بود، در مقام فرماندهی سپاه پاسداران، دانشگاه های «امام  حسین»، «علوم پزشکی بقیه الله» و «دانشکده فرماندهی سپاه» را تاسیس کرد. از سال  1368 ، با پایان جنگ، سپاه پاسداران «قرارگاه بازسازی خاتم النبیا» را راه انداخت و  اجرای چند پروژه عمرانی را تحت نظر دولت اکبر هاشمی رفسنجانی، رییس جمهوری وقت بر عهده گرفت .  محسن رضائی، تا دهم خرداد ماه سال ۷۶ که استعفای وی از سوی آيت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی پذيرفته شد، فرماندهی سپاه را بر عهده داشت و پس از آن، به دبيری مجمع تشخيص مصلحت نظام اسلامی و رييس کميسيون اقتصاد کلان مجمع گمارده شد.


چهارمین فرمانده سپاه، يحيی رحيم صفوی است که از تير ماه 1376 تا 10 شهریور 1386 اين پست را در اختيار داشت. تا این که در تاریخ 10 شهریور 1386، علی خامنه ای، رهبر حکومت اسلامی، رحیم صفوی را بر کنار کرد و محمد علی جعفری را به این سمت گمارد.


امروز بین آن دسته از مسئولین و بنیان گذاران اولیه سپاه پاسداران در مورد این که اهداف و اساسنامه آن را چه کسی نوشت و یا چه کسی آن را فرماندهی و سازمان دهی کرد رقابت و روایات مختلفی وجود دارد. حتی آن هایی که امروز در ساختارهای درونی حکومت مسئولیتی ندارند.


 


روایت های مختلف در مورد تشکیل سپاه پاسداران


 


 1 - روايت محسن رفيق دوست از تشكيل سپاه پاسداران   


محسن رفيق‌دوست، اولين و تنها وزير سپاه انقلاب  اسلامی، در سالگرد صدور فرمان خمينی، برای تاسيس سپاه پاسداران انقلاب  اسلامی، در گفتگو با ايسنا، به بازخوانی و روايت چگونگی تشكيل اين نيرو پرداخت و  اظهار داشت: «پيش از پيروزی انقلاب در رابطه با تاسيس سپاه، پيشنهادات مختلفی مطرح  و جلسات متعددی برگزار شد. اين جلسات و بحث ها پس از پيروزی هم ادامه داشت و البته  جای ثابتی هم پيدا كرده بود. جلسات در منزل آقای اخوان در خيابان ايران برگزار می شد  و من هم در آن جلسات شركت می كردم. تا اين كه، امام در مورد تشكيل سپاه حكمی به  آقای لاهوتی دادند. دولت موقت هم برای سامان دادن اين بحث حول محور خود پيش ‌دستی  كرد. امام  هم فرمودند كه آقای لاهوتی! زير نظر دولت موقت سپاه پاسداران انقلاب  اسلامی را تشكيل دهيد.»


وی، خاطرنشان كرد: «در همان روزهايی كه من در  مدرسه رفاه فعاليت می كردم، مرحوم شهيدان بهشتی و مطهری مرا فرا خواندند و گفتند كه  امام، فرمانی برای تشكيل سپاه زير نظر دولت موقت صادر كرده است، شما هم كارها  را در مدرسه رها كن و به آن سپاه بپيوند. مشخص شد كه عده ‌ای از برادرانی كه  دست ‌اندركار بودند، به خصوص بيش تر افرادی كه جزو انجمن اسلامی دانشجويان اروپا و  آمريكا بودند، در محل پادگان لجستيكی ارتش كه تا چند روز قبل فرماندار نظامی تهران  بود، جمع شده بودند. من هم به آن جا رفتم، ديدم عده ای از آقايان مثل مهندس صباغيان، تهرانچی، مرحوم علی فرزين، جعفری، محسن سازگارا، سنجقی و... آن جا جمع شده اند. سلام  كردم و نشستم. پرسيدم قرار است سپاه تشكيل شود؟ گفتند كه بله. بر روی كاغذی نوشتم «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تشكيل شد: 1- محسن رفيق دوست» و آن يادداشت را مقابل  ديگران گذاشتم.»


رفيق دوست ادامه داد: «همان روز پس از طرح بحث ‌های  مفصل شورای فرماندهی موقت تعيين و آقای دانش ‌منفرد هم به عنوان فرمانده انتخاب  شدند. من هم به عنوان مسئول تداركات، موظف شدم مكانی برای سپاه تهيه كنم. فكركرديم  دستگاهی كه از بين رفته، ساواك است. بهتر است ساواك را تحويل بگيريم و سپاه را در  محل ساواك تشكيل دهيم. در اداره‌ مركزی ساواك بسته بود و آقای دكتر يزدی به عنوان  معاون نخست ‌وزير در امور انقلاب، نگهبانانی برای آن جا گذاشته بود. اداره‌ چهارم  ساواك كه بالاتر از آن جا قرار داشت، خالی بود. آن جا را گرفتيم. عده ‌ای از بچه‌ ها را  برای تميز و آماده كردن آن محل مسئول كرديم. به آقايان هم گفتيم فعلا بياييد. فردی  به نام آقای شادنوش از طرف آقای يزدی مسئول نگهداری از اداره‌ مركزی ساواك بود. درب آن جا را باز كرد اجبارا و با زور مقدار زيادی كاغذ و خودكار و لوازم ‌التحرير  و ... را در كارتن ‌هايی پر كرديم. در تعدادی از ماشين ‌های ساواك را كه در آن جا پارك  شده بود را به زور باز كرديم و ماشين ‌ها را با يك سره كردن سوويچ روشن كرديم و برديم. افرادی هم آمدند و به سپاه ملحق شدند. افرادی چون آقای مهندس غرضی و محمدرضا  طالقانی پسر آقای طالقانی، اصغر صباغيان، آقای بشارتی، ناصر آلادپوش، محمودزاده  و ...»


«پس از مدتی احساس كردم اين سپاهی  كه در حال شكل‌گيری است، سپاهی نيست كه مدنظر امام بوده است. از طرف ديگر در 3  تشكل ديگر هم نيروهای به صورت مسلح فعاليت می كردند كه شامل گارد انقلاب تحت نظر  ابوشريف، گارد دانشگاه (پاسا) با نظارت شهيد محمد منتظری و افراد گروه‌ های مسلح  مبارز قبل از انقلاب كه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی شكل داده بود، می ‌شدند و در ساختمان كيا در  خيابان دكتر شريعتی و ساختمانی در بهارستان فعاليت می ‌كردند.»


رفيق‌دوست اضافه كرد: «سپاه تشكيل شده بود و كار  ادامه داشت اما هم خوانی مناسبی ميان افرادی كه در اين سه تشكل فعاليت می كردند،  نبود. بعضا هم با افرادی كه در جاهای مختلف بودند، درگيری پيدا می كرديم. مثلا خبر  می دادند كه جايی اسلحه جمع شده است. می ‌رفتيم و می ‌ديديم قبل از ما گروه آقای  منتظری يا ابوشريف رسيده است؛ چند بار اين اتفاقات به اين شكل افتاد.»


«یک روز تصميم گرفتم مراكز فعال ديگر را به هر نحو ممكن در سپاه ادغام كنم. پاييز  58 از ابوشريف و شهيد منتظری و شهيد محمد بروجردی از سوی سازمان مجاهدين انقلاب  اسلامی را دعوت كردم و درب اتاقی كه در آن جا جمع شده بوديم را قفل كردم. يك كلت  كمری 45 داشتم آن را روی ميز گذاشتم و گفتم افرادی كه از هر 4 گروه موجود می ‌شناسم،  همه يك هدف را تعقيب می كنند كه ايجاد نيرويی برای حفاظت از انقلاب است. شما مبنای  قانونی نداريد. حكم ما از سوی امام (ره) است كه ما را مجاز به فعاليت زير نظر دولت  موقت كرده است. انتقاد عمده آن ها به سپاه نظارت دولت موقت بر آن بود كه گفتم در هر  صورت اين حكم امام است. گفتم اگر در اين جلسه نتوانيم به نتيجه ‌ای برسيم، اول  شما 3 نفر را می كشم، بعد خودم را و همه راحت می كنم. خوشبختانه در آن جلسه به اين  نتيجه رسيدند كه حرف منطقی است و بهتر است بنشينيم و با هم مذاكره ای برای ادغام  انجام دهيم. قرار شد از هر كدام از اين مراكز 3 نفر انتخاب شوند. اين 12 نفر بنشينند  و بحث ادغام را پيگيری كنند. از هر كدام از گروه‌ ها افرادی آمدند. قرار شد در محل  پادگان جمشيديه كه دست ابوشريف بود مرتب جلساتی تشكيل شود. پس از تشكيل 3 يا 2 جلسه  موضوع را به دوستان‌ مان در شورای انقلاب مطرح كردم. آقای بهشتی، خامنه ‌ای، هاشمی و  ... جمع بودند. اين كار بسيار مورد استقبال قرار گرفت. آقای هاشمی مامور شد به  فعاليت ‌های ما نظارت داشته باشد و بعضا هم در جلسات ما شركت می كرد و اين جلسات  شايد 3 - 2 ماه طول كشيد.»


وی در ادامه‌ بيان خاطراتش از نخستين روزهای فعاليت  سپاه پاسداران در حفاظت و سازمان دهی حکومت جهل و جنایت اسلامی، افزود: «به خاطر دارم  ارديبهشت سال 58 به ما گفتند شهربانی مسجد سليمان را چپی ‌ها گرفتند. نيرو بفرستيد. نيرو آماده كرديم و فرستاديم... قبل از ادغام اولين پولی كه به ما داده شد 20 ميليون  تومان در شهريور 58 بود. دولت موقت چكی در وجه آقای هاشمی رفسنجانی نوشت. ايشان هم  به نام من پشت نويسی كرد. فردا صبح عكس پشت و روی اين چك را در روزنامه‌ كارگر كه  متعلق به چريك ‌های فدايی بود چاپ كردند و نوشتند هنوز هيچ اتفاقی نيفتاده، غنايم  انقلاب تقسيم شد!! بعد هم بودجه 100 ميليون تومان هم دولت موقت داد.  ارتباطمان با  دکتر يزدی بود. مرتب درخواست ملاقات می کرديم. وقتی که به ما اختصاص می داد پس از  ساعت 12 شب بود و معمولا من و مهندس غرضی و ... به ديدار ايشان می رفتيم.»


وی ادامه داد: «سپاه در حال شکل گيری بود و فراز و  فروهايی هم داشت. ابوشريف هم به اين ائتلاف پيوسته بود. پادگان  وليعصر را هم آماده کرده بوديم. من و تيمی که همراه من بودند در آن پادگان بسيار  زحمت کشيديم... ابوشريف ادعای فرماندهی داشت و چندان زير بار سپاه  مرکز نمی رفت، اختلاف شديدی بين عمليات و فرماندهی سپاه بود. پس از آقای منصوری  وقتی بنی صدر رييس جمهور شد حکم فرماندهی سپاه را به آقای مرتضی رضايی داد. ايشان  بسيار جوان، شريف، محترم و انقلابی ‌ای بود. طرفدار بنی صدر نبود. بنی صدر تصور می  کرد كه او طرفدارش است. از طرفی چون بنی صدر حکم داده بود سپاه زير بارش نمی رفت. من  اين جا به عنوان واسطه عمل می کردم. از ايشان خواستم مرحوم شهيد کلاهدوز را قائم  مقام خود کند. امور سپاه را شهيد کلاهدوز اداره کند و او فقط فرمانده  باشد.»


رفيق دوست در ادامه‌ گفتگو با ايسنا، خاطرنشان  كرد: «آقای منتظری هم هيچ گاه مخالف سپاه نبودند. البته بعضا با بعضی از حرکت های  سپاه مخالفت می کرد. اما سپاه خود را موظف به اطاعت از ولی فقيه می داند. پس از  ادغام، ابوشريف با مجموعه‌ خود آمد. سازمان مجاهدين دو قسمت شد. آن هايی که می  خواستند کار سياسی کنند بيرون رفتند. آن هايی هم که می خواستند نظامی باشند در سپاه  ماندند. از تشکيلات آقای محمد منتظری هم عده ای آمدند. خودش نيامد، قبول هم نداشت.  يک روز من و ابوشريف به محل گارد دانشگاه ها رفتيم. درب آن جا را قفل کرد و ما را  نگه داشت. گفت شما اشتباه کرديد وارد سپاه شديد. سپاه نبايد زير نظر دولت موقت  تشکيل شود. يک روز آن جا بوديم. بعد هم آمديم. پس از آن خود منتظری مجبور شد پاسا را  تعطيل کند. چون امکاناتی نداشت. ما قدرتمند شده بوديم. با ما ارتباط داشت و آن جا را  با توصيه رفقا تعطيل کرد.»


«سال 60 زمانی كه بنی صدر رفت پيشنهاد کرديم حضرت امام به عنوان  فرمانده کل قوا؛ فرماندهی براي سپاه منصوب كنند تا سپاه منسجم شود و قوت بگيرد. ايشان هم فرمودند كه شورای فرماندهی سپاه فردي را معرفی کند. در آن مقطع زمانی بود  که آقای رضايی مسئول اطلاعات سپاه شده بود. آقای بشارتی نيز نمايندگی مجلس را  برعهده داشت. لانه‌ جاسوسی فتح شده بود و عده ای از بچه های لانه جاسوسی نيز به  سپاه آمده بودند افرادی مثل رضا سيف اللهی كه البته با آقای رضايی در اطلاعات کار  می کرد.»


رفيق دوست ادامه داد :«برای اجماع روی يك فرد همه ما  به باغ شيان، باغ پذيرايی ساواک، رفتيم. آن باغ به طور کلی دست من بود. علاوه بر  افراد عضو شورای فرماندهی؛ شهيد محلاتی و آقای موسوی خوئينی ها هم حضور داشتند. به  اتفاق آرا به اين نتيجه رسيديم که بهترين کسی را که برای فرماندهی سپاه می توانيم  خدمت امام معرفی کنيم، شهيد کلاهدوز است. بنا شد اين موضوع را فردای آن روز خدمت  حاج احمدآقا اعلام کنيم. به خاطر دارم زمانی كه پس از پايان جلسه به خانه رفتم صبح  هنوز هوا تاريک بود، متوجه شدم کسی در می زند. در را باز کردم. ديدم شهيد کلاهدوز در  حالی كه عبايی بر دوش انداخته، پشت در ايستاده است. از زير عبايش قرآنی در آورد و  مرا به قرآن قسم داد كه او را فرمانده نکنيم. دليلی هم برای اصرار بر خواسته خود  مطرح کرد. پرسيدم كه پس چه کار کنيم؟ گفت كه محسن را انتخاب کنيد.»


«آقای رضايی در آن جلسه سه رای آورده بود در حالی كه شهيد کلاهدوز 7 رای داشت. بالاخره يک رای اضافه کرديم و رای آقای رضايی به 4 رسيد. شهيد محلاتی با فرماندهی  آقای رضايی مخالف بود. خدمت حاج احمدآقا زنگ زدم و قضيه را کاملا تشريح کردم. دليل  مخالفت آقای کلاهدوز با فرماندهی خودش را هم به او گفتم. ايشان دليل را هم پسنديد. گفتم 3 نفر با آقای رضايی مخالفند. مخصوصا آقای محلاتی با او مخالفت داشت. احمدآقا می گفتند مطلب را به امام اطلاع دادند و امام هم فرموده بودند كه چون من تا  به حال برای فرمانده سپاه حکم ندادم خود آقايان متنی بنويسند و بياورند. من و رضا  سيف الهی متنی نوشتيم. متن را به احمدآقا دادم. البته در نهايت متنی که امام نوشتند غير از آن متنی بود که ما داديم. به کلی عوض شده بود. ظاهرا امام می  خواستند ما را امتحان کنند! خلاصه ساعت 2 راديو حکم را خواند. تا زمان رحلت  امام آقای رضايی فرمانده سپاه باقی ماند.»


رفيق دوست در ادامه‌ گفتگو با ايسنا، اقدامات سرکوبگرانه  سپاه در بدو فعاليت اش را نیز چنین توصیف کرد: «حزب توده، جريان فرقان، قائله‌ گنبد، کردستان و ... را سپاه شناسايی و مهار  کرد...»


وی همچنين به چگونگی تاسيس بخش اطلاعات سپاه اشاره  كرد و با بيان اين كه تاسيس اين بخش توسط بشارتی انجام شد، اظهار داشت: «اين  بخش سپاه با آمدن آقای محسن رضايی کاملا قدرت گرفت. می توان به جرات گفت وزارت  اطلاعات تشکيل شده از 90 درصد از كادر و دستاوردهای اطلاعات سپاه و 10درصد از  اطلاعات نخست وزيری، کميته انقلاب و ساير نهادهای ديگر بود. به واقع هسته اصلی وزارت  اطلاعات از سپاه جدا شد. همه سپاهی بودند. بيش از 90 درصد کسانی که وزارت اطلاعات را  تشکيل دادند سپاهی بودند. اطلاعات سپاه اطلاعات بسيار قوی بود. بچه های خوبی جمع  شده بودند و با قدرت هم عمل کرده بود. به ياد دارم که وقتی اطلاعات سپاه حزب توده  را زد، خود آن ها می گفتند حکومت شاه حتی 20 درصد اين موفقيت را نتوانسته بود در  دوران طاغوت پيدا کند...»


وی، در مورد خرید سلاح و مهمات از کشورهای دیگر گفت: «در بين کشورهايی که با ما معامله می  کردند از همه بيش تر کشور بی طرف سوئيس بود که در حد بالايی به ما مهمات خوب فروخت. چين هم به ما خوب فروخت. بلغارستان، لهستان، مجارستان هم به ما سلاح فروختند. کره  شمالی که هر چه داشت به ما می داد. از ليبی هم در حد بالايی سلاح های استراتژيک  مجانی آورديم.» (1)


 


2 - روایت ابراهیم یزدی


ابراهیم یزدی، دبیرکل نهضت آزادی: سپاه را من تاسیس کردم. واژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را من اول بار  به جای گارد ملی پیشنهاد کردم که تصویب شد. سپس شورایی را معین کردیم با حضور  نمایندگان وزارت کشور، دادستانی انقلاب، ستاد مشترک ارتش، دولت موقت و یک نماینده  از سوی رهبری.


ابراهیم یزدی، وزیر امور خارجه دولت موقت بازرگان و دبیرکل فعلی نهضت آزادی، سه شنبه 20 شهريور  1386 - 11 سپتامبر 2007، درباره تشکیل سپاه با این عنوان «ما جایزه نمی  خواهیم...» گفت: در ابتدای پیروزی انقلاب (اسلامی) تشکیل نیروی گارد ملی  بر عهده من گذاشته شد و من این نیرو را به نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی راه  اندازی کردم.


ابراهیم یزدی، در گفتگو با یک نشریه هفتگی،  همچنین یادآور شد، «افرادی مثل مرحوم بهشتی و آقای موسوی اردبیلی قصد داشتند این  نیرو (سپاه پاسداران) را به بازوی نظامی حزب جمهوری اسلامی تبدیل کنند و به صراحت  نیز آن را بیان کردند و حتی در جلسه ای به ما گفتند که محمد منتظری را به فرماندهی  سپاه بگمارید


وی افزود: «من، به دلیل این که محمد منتظری نظراتی مثل «انقلاب جهانی» داشت - که  من نام آن ها را تروتسکیست ایرانی گذاشته ام- با فرماندهی او در سپاه مخالفت کردم. پس از آن سپاه را از ما (دولت موقت) گرفتند و زیر نظر شورای انقلاب قرار دادند


یزدی، اضافه کرد: «واژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را من اول بار به جای گارد  ملی پیشنهاد کردم که تصویب شد. سپس شورایی را معین کردیم با حضور نمایندگان وزارت  کشور، دادستانی انقلاب، ستاد مشترک ارتش، دولت موقت و یک نماینده از سوی رهبری


وی تاکید کرد: «من حکم مرحوم لاهوتی را برای نمایندگی از طرف امام خمینی گرفتم. اگر چه برخی از دوستان روحانی در شورای انقلاب با مرحوم لاهوتی موافق نبودند


وی افزود: «این شورا با حضور سرهنگ ایرجی از ستاد مشترک ارتش و خودم به عنوان  نماینده دولت موقت و سه نفر دیگر که اسامی آن ها در خاطرم نیست، تشکیل شد و من از  آقای مهندس توسلی دعوت کردم تا آیین نامه و اساسنامه سپاه را بنویسد. بالاخره هم  این کارها شد و آن پنج نفر ستاد هماهنگی سپاه شدند.» وی زمان تشکیل آن جلسه پنج  نفره را چند روز پس از انقلاب در دفتر نخست وزیری عنوان کرد.


یزدی با رد سخنان محسن رفیق دوست که در خاطراتش گفته بود، دستور انتقال هدایت  سپاه از دولت موقت به شورای انقلاب را امام خمینی داده اند، گفت: «خیلی عجیب است که  آقایان این حرف ها را الان می زنند. امام خمینی دولتی را منصوب کرده و این دولت  مسئول در برابر ناامنی ها بوده و بنابراین ابتکار به خرج داده و یک نیروی نظامی -  مردمی شکل داده است. حال آیا می شود گفت که این نیروی نظامی قرار نبوده زیر نظر  دولت موقت باشد؟... اصلا ایشان (امام) آقای لاهوتی را به نمایندگی از خود در شورای  هماهنگی سپاه منصوب کردند. کسانی که چنین ادعایی را می کنند، باید حرف خود را ثابت  کنند


وی در خصوص ساختار سپاه و دولت موقت گفت: «در آن جا، سپاه بخشی بود در درون دولت و  نهادی بیرون از دولت نبود. همچنین شورای پنج نفره بر آن نظارت داشت تا اقدامات سپاه  با هماهنگی با آن ها انجام شود. نگاه ما به سپاه یک نگاه عمودی و از بالا به پایین  نبود


ابراهیم یزدی اذعان کرد: «برخی آقایان (ابو شریف و شهید محمد منتظری) در پادگان  جمشیدیه گروهی را به صورت جداگانه تشکیل دادند. این در حالی بود که دولت موقت تاسیس  سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را اعلام کرده و در یکی از سالن های پادگان عباس آباد  کنفرانسی گذاشتیم و در خصوص آن توضیح دادیم که در آرشیو صدا و سیما موجود است


یزدی در پایان گفت: «آن هایی که می خواهند بگویند خودشان این کارها را کرده اند،  اشکالی ندارد، بگویند. ما هم می گوییم که جایزه را به آن ها بدهید (!) ما جایزه نمی  خواهیم ولی تاریخ را باید آن گونه که اتفاق افتاده است، روایت کرد ...» (2)


 


3 - روایت محمد غرضی


محمد غرضی پس از تشکیل حکومت اسلامی، سمت های مختلف در  سپاه پاسداران، استانداری کردستان و استانداری خوزستان را به عهده داشت و در سال 1360  ، به عنوان وزیر نفت انتخاب و از سال 1364 تا 1376، وزیر پست و تلگراف و  تلفن بود.


روزنامه اعتمادملی در شماره روز یک شنبه اول مهرماه خود به  مناسبت هفته دفاع مقدس مصاحبه ‌ای دارد با «محمد غرضی»، استاندار خوزستان در زمان جنگ  و از بنیان گذاران سپاه پاسداران.


اعتماد  ملی: محمد غرضی را همه با عنوان پست و تلگراف و تلفن می ‌شناسند چه امروز ايرانيان  اولين تلفن‌ های همراه خود را از دوران محمد غرضی دريافت كرده‌ اند، اما شخصيت غرضی  زوايای ديگری نيز دارد كه كم تر درباره آن سخن گفته می ‌شود. غرضی درباره استانداری خوزستان كه اولين استانداری در زمان جنگ است ‌و نقش خود در شكل ‌گيری سپاه پاسداران  انقلا‌ب اسلا‌می كم تر سخن گفته است. او در اين مصاحبه به جلسه ‌ای كه خدمت حضرت امام  رفته و مجوزی كه برای تشكيل سپاه گرفته و اتفاقات پس از آن درباره فرماندهی سپاه  اشاره می ‌كند. طبقه دهم سازمان ملی زمين و مسكن جايی است كه اين روزها غرضی در آن  روزگار می ‌گذراند .


شما در  شكل ‌گيری سپاه چه نقشی داشتيد؟


بنده در اواخر سال 57 خدمت حضرت امام رفتم و مجوزی  برای تشكيل سپاه گرفتم. به محض اين كه اين مجوز صادر شد دولت موقت و بقيه درگير  شدند. اولين اتفاقی كه افتاد اين بود كه دولت موقت گفت ما سپاه تشكيل می ‌دهيم. من  فرمانده سپاه بودم اما آقای يزدی و دوستانشان ما را برنتابيدند و خودشان فرمانده  تعيين كردند و ما به تدريج فاصله گرفتيم .


فرمانده تعيين شده چه كسی بود؟


به نظرم آقای يزدی يك مدتی مسئوليت داشت. زمانی كه من فرمانده بودم آقای دانش  منفرد در آن جا ماموريت داشت و آن ها بيش تر با او كار می ‌كردند وقتی هم كه بنی ‌صدر  رئيس‌ جمهور شد آقای رضايی را فرمانده كردند. يك اتفاق ديگر هم افتاد و آن اين كه آقای  ابوشريف را به جای من گذاشتند. ابوشريف من را می ‌شناخت و زمانی كه آمد و ديد من در  اتاق فرماندهی سپاه نشسته ‌ام رفت بيرون و يك دفعه من صدای رگبار شنيدم، آمدم بيرون  و ديدم ابوشريف كف زمين را به رگبار بسته است من فهميدم منظور اين است كه شما  برويد .


نقل شده كه همراه شما در جلسه با امام افراد ديگری از جمله آقای  رفيق ‌دوست هم بوده ‌اند؟


من رفتم خدمت حضرت امام و ديگران نبودند اما آقای  رفيق ‌دوست و افراد ديگر خيلی تمايل داشتند كه فرمانده باشند. من تا زمانی كه ماجرای  فرزندان آيت ا... طالقانی رخ داد در سپاه بودم.


اما در مصاحبه‌ ها و  نقل‌ قول ‌ها نام 4 فرمانده سپاه قبل از آقای محسن رضايی عنوان می شود و نام آقای  منصوری به عنوان اولين فرمانده سپاه برده می ‌شود ولی نامی از شما نيست؟


من  فرمانده بودم و در اتاق فرماندهی نشسته بوديم كه شهيد محمد منتظری به همراه  آقای ‌هاشمی و آقای منصوری آمدند و گفتند می ‌خواهيم فرمانده تعيين كنيم. گفتم فرمانده  كه داريم، اما به هر حال هفت- هشت نفری در همان جا جمع شدند و آقای ‌هاشمی رای ‌گيری  كرد و منصوری را به عنوان فرمانده انتخاب كردند. من ديدم كه هدف آنان برداشتن من  است رفتم خدمت حضرت امام و گفتم كه آقايان نظرشان اين بوده است كه آقای منصوری  فرمانده شوند. حضرت امام گفتند منصوری كيست من گفتم از آقايان بپرسيد .


اين  اتفاقات برای چه بود؟


كسانی كه در قدرت سياسی بودند شخصی مانند من كه خيلی به  آن نزديك نبود را برای فرماندهی سپاه نمی ‌خواستند. من وابسته به گروه خاصی نبودم و  صرفا وابستگی خاصی به حضرت امام داشتم لذا مجموعه نهضت آزادی، مجموعه حزب جمهوری،  مجموعه سازمان مجاهدين انقلا‌ب اسلا‌می و گروه‌ های ديگر من را برنمی‌تابيدند .  اعضای سازمان مجاهدين انقلا‌ب چه نقشی در تاسيس سپاه  داشتند؟


هيچ كدام از اين مجموعه‌ ها به تشكيل سپاه فكر نمی ‌كردند و وقتی كه سپاه  تشكيل و يك قدرت شد همه به سمت آن هجوم آوردند. من يك كلمه خدمت حضرت امام گفتم كه  تنها خطری كه ما را تهديد می ‌كند كودتا است و تنها مجموعه ‌ای كه می تواند ما را حفظ  كند سپاه است .


در ماجرای بازداشت فرزندان آيت ا... طالقانی شما چه نقشی  داشتيد؟


آن جا ما دچار اين مصيبت شديم. من سراغ آيت ا... طالقانی رفتم و گفتم كه  اين فرد متهم است تو پرونده دارد و آقای طالقانی به من فرمودند كه اين فرد خانه من  بوده است فردای آن روز قطب ‌زاده در روزنامه آورد كه غرضی او را گرفته است در حالی  كه ربطی به من نداشت چون يك عده با هم درگير شده بودند و او بازداشت شده بود. آيت  ا... طالقانی من را تحويل دادستان وقت يعنی آقای ‌هادوی داد و آقای ‌هادوی من را  زندانی كرد. ما رفتيم زندان، آقای رحيمی دژبان آن موقع ارتش بود. صبح فردای آن روز  قضيه اوج می ‌گيرد در آن زمان آقای عراقی در قم نزد حضرت امام بودند امام سئوال  می ‌كنند كه غرضی كيست مرحوم عراقی به امام می ‌گويند حيدری خودمان است. ما در نجف به  حيدری مشهور بوديم. امام به آيت ا... اشراقی می ‌گويند برويد غرضی را آزاد كنيد.


آيت‌ا... اشراقی ما را نزد حضرت امام برد... ما هم رفتيم خدمت حضرت امام، امام به من فرمودند كه با  آقای بهشتی برويد و آقای طالقانی را بياوريد. من نزد آقای بهشتی رفتم و ديدم جو  مناسب نيست خدمت آقای اشراقی گفتم كه جو مناسب نيست گفتند علی بابايی را پيدا كن. علی بابايی آقای طالقانی را مخفی كرده بود بالا‌خره از كانال های مختلف متوجه شديم  كه در يكی از باغ های كرج مخفی هستند. آيت‌ا... اشراقی، آيت‌ا... طالقانی را نزد  امام برد و بعد هم كه آيت‌ا... طالقانی آن حرف ‌های زيبا را زد. بعد هم آقای طالقانی  ما را در افتتاح مجلس خبرگان فرمودند عفی‌ا... عما سلف كه من البته در پاسخ چيزی  نگفتم .


اما فرزند آيت‌ا... طالقانی متهم بود كه در ماجرای درگيری بچه‌ های  مسلمان و مجاهد و ماجرای تقی شهرام و شريف واقفی دامنه درازی دارد مرتبط است اما به  هر حال اين اتفاق يك خط ‌كشی بين انقلا‌ب و ضدانقلا‌ب ترسيم كرد ... (3)


 


4 - روایت محسن سازگارا


محسن سازگارا، از بنیان گذاران و طراحان اولیه سپاه پاسداران که با شکست جناح دوم خرداد، به خارج کشور رفته و از سوی رسانه های فارسی زبان راست و آمریکایی با القابی نظیر «کارشناس» و «فعال حقوق بشر» و غیره معرفی می شود، سال گدشته طی مقاله بلند بالایی تحت عنوان «سپاه و سه انحراف» نوشته و در سایت شخصی خود قرار داده است، از جمله روایت خود در رابطه با تشکیل سپاه پاسداران را چنین شرح داده است:


«خاطرم می آید که در ماه آبان سال 57 در نوفل لوشاتوی فرانسه، نخستین بار این فکر مطرح شد که چون ممکن است دوره مبارزه انقلابی به درازا بکشد باید به فکر یک ارتش مردمی بود. هیچ کس تصوری از پیروزی سریع انقلاب نداشت. بیش تر مدل انقلاب الجزایر یا کوبا پیش چشم ما بود و یک دوره جنگ طولانی. به همین دلیل فکر تشکیل یک ارتش مردمی مطرح شد. آموزش تئوریک و سپس نظامی کادرهایی از ایران و اروپا و آمریکا آغاز شد. من یک اتاق در مهمانخانه دهکده نوفل لوشاتو اجاره کردم که جز یکی دو نفر کسی از آن اطلاعی نداشت. خودم در ساختمان باغ سیب همراه دیگران می خوابیدم و آن اتاق را به کلاس درس آموزش تئوریک تبدیل کرده بودیم. با همکاری صادق قطب زاده و سپس نیز آقای مهندس غرضی و دوستان ایشان از دو کانال متفاوت چندین گروه برای آموزش نظامی به خاورمیانه اعزام شدند. اما تقریبا تمامی آن ها پس از پیروزی انقلاب به ایران باز گشتند.


پیروزی برق آسای انقلاب، در فردای روز پیروزی یعنی 23 بهمن ماه 1357 ما را با چند سئوال جدی مواجه کرد. اول آن که سلاح های پخش شده در میان مردم چگونه باید جمع آوری شود و تحت قاعده و قانونی قرار بگیرد که بتوان در کوتاه ترین زمان، نظم و امنیت را به کشور اعاده نمود؟...


بدین ترتیب، جدا از ادعای سازگارا، کسانی که در اطراف خمینی جمع شده بودند، از جمله ایشان مشغله شان را این مسئله مهم گرفته بود که چگونه مردم را خلع سلاح کنند. همین مشغله بود که آن ها در روزهای پایانی حکومت پهلوی و از این که حکومت سلطنتی به حکومت تحت رهبری بلامنازع خمینی انتقال داده شود به معاملات و بند و بست های نهان و آشکار خود از جمله با دولت های امپریالیستی و برخی از سران ارتش تا حدودی مطمئن شدند؛ شعار «ارتش برادر ماست خمینی رهبر ماست» را در مقابل شعار «ارتش ضدخلقی منحل باید گردد» که شعار گرایش چپ جامعه در مقابل گرایشات ناسیونالیستی و مذهبی بود، سر دادند.


سازگارا، چنین ادامه می دهد: «روز بیست و سوم بهمن آقای لاهوتی نزد آقای خمینی رفت و از ایشان حکمی برای جمع آوری سلاح های تهران گرفت. اعلامیه ای هم تنظیم شد که بارها از رادیو تلویزیون ملی کشور پخش شد و از مردم خواسته شد تا سلاح ها و اموالی را که از پادگان ها برده بودند به باغشاه آورده و تحویل بدهند. من به همراه آقای لاهوتی از دبیرستان رفاه عازم باغشاه شدم و در آن جا ظرف یک هفته ضمن جمع آوری سلاح های شهر، طرح تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را هم نهایی کردیم. این اسم هم پیشنهاد آقای مهندس محمد توسلی بود که کمی بعد در دولت آقای مهندس بازرگان مسئولیت شهرداری تهران را پذیرفت. طرح تهیه شده برای سپاه توسط آقای دکتر یزدی معاون نخست وزیر در امور انقلاب به دولت و شورای انقلاب رفت. ستاد مرکزی این نیروی نظامی تازه تاسیس از باغشاه به عباس آباد و در کم تر از یک هفته به یک ساختمان خالی و تازه ساز متعلق به ساواک منتقل شد که ظاهرا قرار بود اداره چهارم ساواک در آن ساختمان باشد. ساختمان جدا از باغ مهران، مقر ساواک، در چند خیابان بالاتر از آن در انتهای یکی از خیابان های فرعی سلطنت آباد که امروزه خیابان پاسداران نامیده می شود قرار داشت. فرماندهی سپاه مرکب از آقایان دانش منفرد، غرضی، رفیق دوست، افروز و بنده بود. اندکی بعد که فهمیدیم دو سازمان مسلح دیگر کم و بیش با همین اهداف تشکیل شده اند، به خواهش بنده حاج مهدی عراقی پا در میانی و در واقع ریش سفیدی کرد و جلساتی را تشکیل داد که سازمان های مسلح و انقلابی دیگر هم همگی پذیرفتند که به سپاه بپیوندند. در جلسات هماهنگی نهایی میان آن ها با سپاه، آقای هاشمی رفسنجانی از سوی شورای انقلاب شرکت می کرد و صورت جلساتی تنظیم و امضاء گردید و بدینسان ادغام آن ها در سپاه قطعی شد. پس از آن در کمیسیونی مرکب از بنده و آقای یوسف کلاهدوز با کمک گرفتن از آقای داودی شمسی، در اساسنامه سپاه هم تغییراتی به عمل آمد و نهایی شد. خاطرم هست حدود یک ماه بعد از پیروزی انقلاب، شبی در مقر سپاه تازه تشکیل، با دکتر مصطفی چمران که به تازگی از لبنان برگشته بود جلسه طولانی و مفصلی داشتم. تمامی فکرهای منجر به تشکیل سپاه را با او در میان گذاشتم. هدفم استفاده از دانش و تجربه او بود پیشنهادات بسیار مفیدی برای کادرسازی در سپاه و نحوه سازماندهی آن داشت. دکتر چمران کمی بعد، معاون نخست وزیر در امور انقلاب و سپس هم وزیر دفاع شد.


در طرح اولیه سپاه سه حلقه پیش بینی شده بود. حلقه اول مرکب از جمع اندکی کادر چند جانبه (حداکثر تا 500 نفر) به صورت ثابت و در استخدام سپاه بود. امور فرماندهی و ستادی سپاه توسط همین ها اداره می شد. کادرهای تربیت شده برای فرماندهی ارشد جنگ های چریکی هم قرار بود از میان همین کادر ثابت باشد. حلقه دوم یک کادر نیمه وقت و حداکثر تا 500 هزار نفر بود. این افراد از میان اقشار مختلف مردم و به صورت داوطلب جذب شده و آموزش می دیدند. این ها به صورت فرماندهان دسته های چریکی مردم انجام وظیفه می کردند. اینان می توانستند حقوق مختصری هم بابت این کار بگیرند. درحالی که شغل اصلی ایشان چیز دیگری بود، به صورت منظم، مثلا یک روز در ماه انواع مهارت ها و تاکتیک های جنگ های چریکی را باید تمرین می کردند. حلقه سوم هم شامل همه مردم می شد، هرچه بیش تر بهتر. در مدارس، دانشگاه ها، کارخانجات، ادارات، مزارع و خلاصه در همه جا، هر داوطلبی، می توانست آموزش ببیند و لااقل سالی یک بار در مانورهایی شرکت نماید...» (4)


شایان ذکر است که بهزاد نبوی، هنگامی که پست وزارت در حاکمیت داشت، در سال ۸۴ گفته بود: یک معاونت سياسى مهمى «در نخست وزیری» بود كه آقاى محسن سازگارا مسئول آن بودند و خيلى از كارهاى سياسى هم كه بايد  در وزارت كشور انجام مى‌شد در اين معاونت به سرانجام می رسید .


 


گوشه هایی از تناقضات روایات رفیق دوست، یزدی، محمد غرضی و سازگارا



روایت رفیق دوست:
در محل پادگان لجستيكی ارتش كه تا چند روز قبل فرماندار نظامی تهران  بود، جمع شده بودند. من هم به آن جا رفتم، ديدم عده ای از آقايان مثل مهندس صباغيان، تهرانچی، مرحوم علی فرزين، جعفری، محسن سازگارا، سنجقی و... آن جا جمع شده اند. سلام  كردم و نشستم. پرسيدم قرار است سپاه تشكيل شود؟ گفتند كه بله. بر روی كاغذی نوشتم «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تشكيل شد: 1- محسن رفيق‌دوست» و آن يادداشت را مقابل  ديگران گذاشتم.»


 


روایت یزدی: ابراهیم یزدی، دبیرکل نهضت آزادی: سپاه را من تاسیس کردم. واژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را من اول بار  به جای گارد ملی پیشنهاد کردم که تصویب شد. سپس شورایی را معین کردیم با حضور  نمایندگان وزارت کشور، دادستانی انقلاب، ستاد مشترک ارتش، دولت موقت و یک نماینده  از سوی رهبری.


«این شورا با حضور سرهنگ ایرجی از ستاد مشترک ارتش و خودم به عنوان  نماینده دولت موقت و سه نفر دیگر که اسامی آن ها در خاطرم نیست، تشکیل شد و من از  آقای مهندس توسلی دعوت کردم تا آیین نامه و اساسنامه سپاه را بنویسد. بالاخره هم  این کارها شد و آن پنج نفر ستاد هماهنگی سپاه شدند.» وی زمان تشکیل آن جلسه پنج  نفره را چند روز پس از انقلاب در دفتر نخست وزیری عنوان کرد .


 


روایت غرضی: «بنده در اواخر سال 57 خدمت حضرت امام رفتم و مجوزی  برای تشكيل سپاه گرفتم. به محض اين كه اين مجوز صادر شد دولت موقت و بقيه درگير  شدند. اولين اتفاقی كه افتاد اين بود كه دولت موقت گفت ما سپاه تشكيل می ‌دهيم. من  فرمانده سپاه بودم اما آقای يزدی و دوستانشان ما را برنتابيدند و خودشان فرمانده  تعيين كردند و ما به تدريج فاصله گرفتيم .


فرمانده تعيين شده چه كسی بود؟


به نظرم آقای يزدی يك مدتی مسئوليت داشت. زمانی كه من فرمانده بودم آقای دانش  منفرد در آن جا ماموريت داشت و آن ها بيش تر با او كار می ‌كردند وقتی هم كه بنی ‌صدر  رئيس‌ جمهور شد آقای رضايی را فرمانده كردند. يك اتفاق ديگر هم افتاد و آن اين كه آقای  ابوشريف را به جای من گذاشتند. ابوشريف من را می ‌شناخت و زمانی كه آمد و ديد من در  اتاق فرماندهی سپاه نشسته ‌ام رفت بيرون و يك دفعه من صدای رگبار شنيدم، آمدم بيرون  و ديدم ابوشريف كف زمين را به رگبار بسته است من فهميدم منظور اين است كه شما  برويد.»


 


روایت سازگارا: من به همراه آقای لاهوتی از دبیرستان رفاه عازم باغشاه شدم و در آن جا ظرف یک هفته ضمن جمع آوری سلاح های شهر، طرح تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را هم نهایی کردیم. این اسم هم پیشنهاد آقای مهندس محمد توسلی بود... فرماندهی سپاه مرکب از آقایان دانش منفرد، غرضی، رفیق دوست، افروز و بنده بود... پس از آن در کمیسیونی مرکب از بنده و آقای یوسف کلاهدوز با کمک گرفتن از آقای داودی شمسی، در اساسنامه سپاه هم تغییراتی به عمل آمد و نهایی شد.  


 


در هر صورت تناقضات در مورد تشکیل سپاه پاسداران، در اظهارات رفیق دوست، یزدی، غرضی و سازگارا، بسیار مشهود است. قطعا هر کدام از این دست اندرکاران تشکیل سپاه، از دید و منافع خود تاریخ را می نویسند و صد البته طوری هم می نویسند که پای خودشان را از عملکردهای جنایت کارانه و سرکوبگرانه سپاه کنار بکشند. از این رو، شکی نیست که حقیقت را پنهان کنند و یا نیمه ای از آن را بر زبان بیاورند.


شکی نیست که تاریخ روزی روزگاری از این ها و هم سران و فرماندگان و مدیران رده بالای سپاه، ارتش و اطلاعات و غیره حسابرسی خواهد کرد!



bamdadpress@ownit.nu


 


ادامه دارد...


 



منبع: سایت بحران



نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سایت بحران:
مطالب ديگر از بهرام رحمانی:







[http://farsi.irancrises.com] [email: editor@irancrises.com] [Iran's Crises 2007  ©]
بازچاپ مطالب سایت بحران فارسی با ذکر منبع آزاد است.